نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
میان «پناه یافتن» و «به زندگی بازگشتن» فاصلهای پنهان وجود دارد؛ فاصلهای که بسیاری از نظامهای حمایتی هنوز نتوانستهاند آن را بهطور پایدار پر کنند. مددسراها اگرچه مأمنی برای عبور از لحظه بحران و کاهش رنج بیپناهی هستند، اما اسکان موقت، بهتنهایی نمیتواند تضمینکننده بازگشت انسان به یک زندگی پایدار باشد.
به قلم مهین نظری- دکترای تخصصی روابط بین الملل
به اهتمام و کوشش: دکتر عبدالمجید رحمانی – دکتر اباذر تقی پور
از مددسرا تا مددِ ماندگار: معماری نوین نظارتی حراست برای بازگشت پایدار مددجویان به زندگی
چکیده میان «پناه یافتن» و «به زندگی بازگشتن» فاصلهای پنهان وجود دارد؛ فاصلهای که بسیاری از نظامهای حمایتی هنوز نتوانستهاند آن را بهطور پایدار پر کنند. مددسراها اگرچه مأمنی برای عبور از لحظه بحران و کاهش رنج بیپناهی هستند، اما اسکان موقت، بهتنهایی نمیتواند تضمینکننده بازگشت انسان به یک زندگی پایدار باشد. مسئله بنیادین این پژوهش آن است که چگونه میتوان از توقف انسان در نقطه حمایت، به سوی رهایی ماندگار و زیستی پایدار حرکت کرد. این پژوهش با طرح مفهوم «چرخه بیپناهی» نشان میدهد که آسیب اجتماعی صرفاً فقدان سرپناه نیست، بلکه حاصل گسستهای پیوسته فرد از حمایت، تعلق، استقلال و پیوند اجتماعی است. بر این اساس، حراست اجتماعی نیازمند عبور از الگوی سنتی کنترلمحور و حرکت به سوی «معماری نوین نظارتی حراست» است؛ معماریای که به جای تمرکز صرف بر کنترل، بر صیانت از مسیر بازگشت انسان به زندگی، حفظ حقوق مددجو و تضمین اثربخشی فرآیندهای حمایتی تأکید دارد. در این چارچوب، مفهوم «مددِ ماندگار» بهعنوان فرآیندی برای تثبیت حمایت، توانمندسازی و بازپیوند اجتماعی تعریف میشود که غایت آن تحقق «زیستِ بیبازگشت»؛ یعنی زیستی مصون از بازگشت به چرخه بیپناهی است. یافتههای مفهومی پژوهش تأکید میکند که موفقیت مددسراها نباید صرفاً با تعداد پذیرش یا مدت اسکان سنجیده شود، بلکه باید بر اساس میزان تحقق «رهایی ماندگار» و توانایی در بازگرداندن مددجو به جایگاه فعال و کرامتمند خود در جامعه ارزیابی شود. واژههای کلیدی:معماری نوین نظارتی حراست؛ مددِ ماندگار؛ زیستِ بیبازگشت؛ چرخه بیپناهی؛ رهایی ماندگار؛ صیانت اجتماعی؛ بازگشت پایدار به زندگی.
بیان مسئله در پسِ هر مددسرا، پرسشی عمیقتر از اسکان و حمایت موقت نهفته است: آیا پناه یافتن، الزاماً به معنای بازگشت به زندگی است؟مددسراها برای کاستن از رنج بیپناهی و فراهم کردن فرصتی دوباره برای انسانهایی شکل گرفتهاند که در مسیر زندگی با گسستهای متعدد اجتماعی، اقتصادی و خانوادگی مواجه شدهاند؛ اما چالش اساسی آنجاست که پایان یک دوره حضور در مددسرا، همواره به معنای پایان چرخه آسیب و آغاز یک زیست پایدار نیست. در بسیاری از موارد، فرد پس از دریافت حمایتهای اولیه، بدون آنکه از پشتوانههای لازم برای استقلال، بازپیوند اجتماعی و تثبیت شرایط جدید برخوردار شود، بار دیگر در معرض بازگشت به همان شرایط پیشین قرار میگیرد. این وضعیت، نشاندهنده فاصلهای پنهان میان «پناه موقت» و «رهایی ماندگار» است؛ فاصلهای که مفهوم «چرخه بیپناهی» را شکل میدهد. از این منظر، مسئله اصلی صرفاً تأمین سرپناه نیست، بلکه طراحی مسیری است که انسان را از وضعیت دریافتکننده حمایت به جایگاه فردی توانمند، مستقل و دارای پیوند دوباره با جامعه هدایت کند.
در این میان، یکی از خلأهای اساسی در نظامهای حمایتی، فقدان نگاهی یکپارچه به مرحله پس از پذیرش و پس از خروج مددجو است. بسیاری از فرآیندهای حمایتی، اگرچه در زمان حضور فرد در مددسرا پاسخگوی نیازهای فوری هستند، اما تضمینکننده تداوم حمایت، حفظ کرامت، پیگیری وضعیت و جلوگیری از بازگشت به شرایط آسیبزا نیستند. از این منظر، موفقیت یک نظام مددکاری را نمیتوان صرفاً با شاخصهایی مانند تعداد پذیرش، مدت اقامت یا ارائه خدمات اولیه سنجید؛ بلکه معیار واقعی اثربخشی، توانایی آن نظام در ایجاد شرایطی است که مددجو بتواند به زندگی اجتماعی بازگردد و در برابر بازتولید بیپناهی مصون بماند. این ضرورت، نقش حراست را نیز با پرسشی بنیادین مواجه میسازد: آیا حراست اجتماعی باید تنها ناظر بر رعایت ضوابط و پیشگیری از تخلف باشد، یا میتواند به عنوان یک رکن صیانتگر، از مسیر بازگشت انسان به زندگی نیز پاسداری کند؟ پاسخ به این پرسش، نیازمند عبور از نگاه سنتی کنترلمحور و حرکت به سوی «معماری نوین نظارتی حراست» است؛ معماریای که نظارت را از ابزار کنترل صرف، به سازوکاری برای تضمین کرامت، حقوق و آینده مددجو تبدیل میکند.
خلأ نظری و جایگاه نظریه پژوهش با وجود توسعه ادبیات نظری در حوزه تابآوری اجتماعی، بخش عمده مطالعات موجود بر ظرفیت فرد، خانواده و جامعه برای مواجهه با بحران، سازگاری و بازسازی پس از تجربه آسیب تمرکز دارد. این رویکرد، نقش مهمی در فهم فرآیند بازگشت افراد آسیبپذیر به شرایط عادی زندگی دارد؛ با این حال، کمتر به این پرسش پرداخته شده است که نظامهای حمایتی چگونه میتوانند به صورت پیشنگر، زمینهای ایجاد کنند که بازگشت فرد به چرخه آسیب و بیپناهی کاهش یابد. در واقع، تابآوری اجتماعی عمدتاً بر «توان بازگشت پس از بحران» تأکید دارد، در حالی که مسئله مددجویان صرفاً عبور از بحران نیست؛ بلکه تثبیت یک مسیر جدید زندگی و جلوگیری از بازتولید شرایط آسیبزا است. از این منظر، خلأ موجود در ادبیات نظری، فقدان چارچوبی است که بتواند میان حمایت اجتماعی، نظارت هوشمند، صیانت از حقوق مددجو و پایداری بازگشت اجتماعی پیوند برقرار کند. پژوهش حاضر با بهرهگیری از مبانی نظری تابآوری اجتماعی و توسعه آن در قالب «معماری نوین نظارتی حراست»، تلاش میکند این خلأ را پوشش دهد. در این چارچوب، حراست نه به عنوان سازوکاری صرفاً کنترلگر، بلکه به عنوان نظامی صیانتمحور برای تضمین مسیر توانمندسازی و بازگشت پایدار مددجو بازتعریف میشود. بر این اساس، مفاهیم «مددِ ماندگار»، «رهایی ماندگار» و «زیستِ بیبازگشت» به عنوان بروندادهای نظری این پژوهش پیشنهاد میشوند؛ مفاهیمی که هدف آنها عبور از مدیریت موقت بحران و حرکت به سوی مصونیت از «چرخه بیپناهی» است.
مبانی نظری: نظریه تابآوری اجتماعی (Social Resilience Theory) مفهوم تابآوری اجتماعی بر این پیشفرض استوار است که انسانها و جوامع در مواجهه با بحرانها و شرایط آسیبزا، تنها به حمایت مقطعی نیاز ندارند، بلکه باید ظرفیت بازسازی، سازگاری و تداوم مسیر زندگی را به دست آورند. مستن (Ann Masten) تابآوری را فرآیند سازگاری مثبت در شرایط دشوار میداند و بر نقش ظرفیتهای فردی و محیطی در عبور از بحران تأکید دارد. اونگار (Michael Ungar) با رویکردی اجتماعی، تابآوری را محصول تعامل میان فرد و منابع حمایتی، فرهنگی و اجتماعی پیرامون او میداند و معتقد است محیط اجتماعی در شکلگیری توان بازگشت افراد آسیبپذیر نقشی اساسی دارد. همچنین سیرولنیک (Boris Cyrulnik) بر اهمیت پیوندهای انسانی، معنا و روابط اجتماعی در بازسازی زندگی پس از تجربههای دشوار تأکید میکند. بر اساس این دیدگاهها، تابآوری صرفاً ویژگی فردی نیست، بلکه فرآیندی چندسطحی است که در بستر حمایت اجتماعی، فرصتهای بازپیوند و دسترسی به منابع پایدار شکل میگیرد. با این حال، در حوزه مددجویان، مسئله تنها عبور از بحران نیست؛ بلکه ایجاد شرایطی است که بازگشت به زندگی پایدار شده و فرد دوباره در معرض «چرخه بیپناهی» قرار نگیرد. از این رو، پژوهش حاضر با تکیه بر نظریه تابآوری اجتماعی و توسعه آن در قالب «معماری نوین نظارتی حراست»، تلاش میکند چارچوبی ارائه دهد که در آن نظارت از سطح کنترل فرآیندها فراتر رفته و به سازوکاری برای صیانت از مسیر «رهایی ماندگار» و تحقق «زیستِ بیبازگشت» تبدیل شود.
مدل مفهومی پژوهش بر اساس مبانی نظری و خلأ شناساییشده، پژوهش حاضر الگویی مفهومی ارائه میدهد که در آن، حراست اجتماعی از یک رویکرد کنترلمحور به یک رویکرد صیانتمحور و تحولآفرین ارتقا مییابد. این الگو بر این پیشفرض استوار است که بازگشت پایدار مددجویان به زندگی، حاصل یک اقدام مقطعی نیست، بلکه نتیجه معماری هماهنگ میان نظارت هوشمند، حمایت مستمر، توانمندسازی و بازپیوند اجتماعی است. در این مدل، «معماری نوین نظارتی حراست» به عنوان بستر تحول عمل میکند و با تأکید بر حفظ حقوق مددجو، نظارت بر اثربخشی خدمات، صیانت از منابع حمایتی و پیشگیری از تضییع حقوق افراد آسیبپذیر، زمینه تحقق «مددِ ماندگار» را فراهم میسازد. فرآیند مددِ ماندگار از طریق سه مسیر اصلی شکل میگیرد: ۱. صیانت از کرامت و حقوق مددجو۲. توانمندسازی و بازپیوند اجتماعی۳. پیگیری و تضمین تداوم مسیر پس از خروج از مددسرا برآیند این فرآیند، شکلگیری «رهایی ماندگار» و دستیابی به «زیستِ بیبازگشت» است؛ وضعیتی که در آن فرد نه صرفاً از بحران خارج شده، بلکه از بازگشت به «چرخه بیپناهی» مصون میشود. بر این اساس، مدل پیشنهادی پژوهش را میتوان چنین ترسیم کرد: تابآوری اجتماعی(مبنای نظری)
⬇️معماری نوین نظارتی حراست(سازوکار تحول)
⬇️مددِ ماندگار(فرآیند تثبیت حمایت)
⬇️رهایی ماندگار(دستاورد انسانی)
⬇️زیستِ بیبازگشت(وضعیت مطلوب)
ارائه نظریه پیشنهادی پژوهش: نظریه «معماری نوین نظارتی حراست برای رهایی ماندگار» پژوهش حاضر با بهرهگیری از مبانی نظری تابآوری اجتماعی و با توجه به خلأ موجود در نظامهای حمایتی، نظریهای مفهومی با عنوان «معماری نوین نظارتی حراست» ارائه میکند. این نظریه بر این اصل استوار است که حراست در حوزه اجتماعی نباید صرفاً به عنوان سازوکاری برای کنترل، پیشگیری از تخلف و نظارت بر فرآیندهای اداری تعریف شود؛ بلکه باید به عنوان نظامی صیانتگر، هوشمند و آیندهنگر، از مسیر بازگشت انسان به زندگی پایدار پاسداری کند. در این نظریه، مددجو نه به عنوان موضوع مراقبت، بلکه به عنوان انسانی صاحب حق، دارای ظرفیت بازسازی و برخوردار از کرامت ذاتی در نظر گرفته میشود. بنابراین، نقش حراست از «کنترل وضعیت موجود» به «صیانت از مسیر تحول» تغییر مییابد. نظریه پیشنهادی بر چهار مؤلفه بنیادین استوار است: ۱. صیانت کرامتمحورحفظ حقوق انسانی مددجو، جلوگیری از نگاه ابزاری و تضمین برخورداری او از احترام و عدالت در فرآیندهای حمایتی. ۲. نظارت اثربخش و هوشمندعبور از نظارت صرفاً پسینی و حرکت به سوی پایش مستمر، پیشگیرانه و مبتنی بر اثربخشی خدمات. ۳. مددِ ماندگارتبدیل حمایت مقطعی به فرآیندی پایدار که توانمندسازی، بازپیوند اجتماعی و استقلال مددجو را دنبال میکند. ۴. زیستِ بیبازگشتغایت نهایی نظریه؛ یعنی دستیابی مددجو به شرایطی که بازگشت به چرخه بیپناهی به حداقل برسد و امکان زندگی مستقل و کرامتمند فراهم شود. بر این اساس، نظریه «معماری نوین نظارتی حراست» تلاش میکند شکاف میان حمایت و پایداری را پر کرده و مسیر تحول از «مدد موقت» به «رهایی ماندگار» را تبیین کند.
کارکردهای نوین حراست در معماری بازگشت پایدار مددجویان در چارچوب نظریه «معماری نوین نظارتی حراست»، نقش حراست از یک واحد کنترلکننده فرآیندها به یک نهاد صیانتگر از مسیر زندگی مددجو ارتقا مییابد. در این رویکرد، حراست تنها مسئول کشف انحراف و پیشگیری از تخلف نیست، بلکه با تضمین سلامت فرآیندهای حمایتی، پاسداری از حقوق مددجویان و نظارت بر اثربخشی خدمات، به یکی از ارکان تحقق بازگشت پایدار انسان به زندگی تبدیل میشود. بر این اساس، کارکردهای نوین حراست عبارتاند از: ۱. صیانت از کرامت و حقوق مددجویاننظارت بر نحوه ارائه خدمات و رفتار عوامل اجرایی با هدف تضمین نگاه انسانی و کرامتمحور به مددجو. ۲. تضمین سلامت و اثربخشی فرآیندهای حمایتیپایش عملکرد مراکز، شناسایی خلأها و جلوگیری از انحراف منابع و کاهش کیفیت خدمات. ۳. پاسداری از مسیر بازگشت پایدارتوجه به مرحله پس از خروج مددجو و نظارت بر استمرار فرآیند توانمندسازی و بازپیوند اجتماعی. ۴. صیانت از حقوق افراد آسیبپذیر در برابر تضییع و بهرهبرداری نادرستنظارت بر عملکرد پیمانکاران و عوامل خدمترسان برای جلوگیری از تضییع حقوق مددجویان. ۵. ارزیابی مبتنی بر پیامدهای انسانی و اجتماعیحرکت از سنجش صرف عملکرد به ارزیابی میزان تحقق «مددِ ماندگار»، «رهایی ماندگار» و «زیستِ بیبازگشت». بر این اساس، حراست نوین در حوزه اجتماعی، صرفاً ناظر بر سازمان نیست؛ بلکه معمار اطمینان اجتماعی است؛ نهادی که با ایجاد اعتماد، صیانت از کرامت و تضمین سلامت مسیرهای حمایتی، زمینه عبور انسان از چرخه بیپناهی به سوی زندگی پایدار را فراهم میسازد.
مؤلفههای معماری نوین نظارتی حراست برای تحقق مددِ ماندگار بر اساس چارچوب نظری ارائهشده، معماری نوین نظارتی حراست از مجموعهای از مؤلفههای بههمپیوسته تشکیل میشود که هدف مشترک آنها عبور از حمایت مقطعی و دستیابی به بازگشت پایدار مددجویان به زندگی است. ۱. مؤلفه صیانت کرامتمحور (Dignity-Oriented Protection)نخستین پایه این معماری، پذیرش مددجو به عنوان انسانی صاحب حق و کرامت است. در این رویکرد، نظارت نه برای کنترل فرد، بلکه برای تضمین احترام، عدالت و دسترسی برابر او به خدمات حمایتی انجام میشود. ۲. مؤلفه اعتمادآفرینی سازمانی (Organizational Trust-Building)حراست نوین با ایجاد شفافیت، پاسخگویی و سلامت فرآیندها، زمینه شکلگیری اعتماد میان مددجو، سازمان، کارکنان و خدمترسانان را فراهم میکند. ۳. مؤلفه نظارت پیشنگر (Proactive Oversight)این مؤلفه بر عبور از نظارت واکنشی پس از وقوع مشکل و حرکت به سمت شناسایی زودهنگام خطرها، خلأها و عوامل بازگشت به آسیب تأکید دارد. ۴. مؤلفه پیوستگی حمایتی (Continuity of Support)بازگشت پایدار نیازمند آن است که حمایت، محدود به زمان حضور در مددسرا نباشد و مسیر پس از خروج نیز مورد توجه قرار گیرد. ۵. مؤلفه بازپیوند اجتماعی (Social Reintegration)هدف نهایی نظام حمایتی، بازگرداندن فرد به چرخه فعال جامعه، استقلال و احساس تعلق است؛ نه صرفاً خروج فیزیکی از مرکز. ترکیب این مؤلفهها، زمینه تحقق «مددِ ماندگار»، «رهایی ماندگار» و در نهایت «زیستِ بیبازگشت» را فراهم میسازد.
روششناسی پژوهش پژوهش حاضر از نظر هدف، کاربردی ـ توسعهای و از نظر رویکرد، کیفی است. با توجه به ماهیت مفهومی پژوهش و هدف آن در ارائه چارچوبی نوین برای بازتعریف نقش حراست در فرآیند بازگشت پایدار مددجویان، از روش تحلیل مضمون (Thematic Analysis) برای شناسایی و سازماندهی مفاهیم کلیدی استفاده شده است. در این پژوهش، با بهرهگیری از مبانی نظری تابآوری اجتماعی (Social Resilience Theory)، مطالعات مرتبط با حمایت اجتماعی و تحلیل مفهومی نقش حراست، مضامین اصلی استخراج و در قالب مدل «معماری نوین نظارتی حراست» سازماندهی شدهاند. خروجی این فرآیند، شناسایی مؤلفههای بنیادین شامل صیانت کرامتمحور، نظارت پیشنگر، اعتمادآفرینی سازمانی، پیوستگی حمایتی و بازپیوند اجتماعی و ارائه چارچوبی برای تحقق «مددِ ماندگار» و «زیستِ بیبازگشت» است.
یافتهها: ارائه مدل «معماری نوین نظارتی حراست برای بازگشت پایدار مددجویان» یافتههای پژوهش نشان میدهد که تحقق بازگشت پایدار مددجویان، نیازمند تغییر در فلسفه نظارت و عبور از رویکردهای سنتی کنترلمحور است. بر این اساس، مدل پیشنهادی پژوهش بر پایه یک زنجیره مفهومی شکل میگیرد که از صیانت آغاز و به زیست پایدار انسانی منتهی میشود. در این مدل، «معماری نوین نظارتی حراست» به عنوان حلقه پیونددهنده میان نظام حمایتی و هدف نهایی بازگشت به زندگی عمل میکند. این معماری دارای سه سطح بههمپیوسته است: سطح نخست: صیانت و سلامت فرآیندهادر این سطح، حراست با نظارت بر رعایت حقوق مددجویان، سلامت عملکرد مراکز، شفافیت خدمات و جلوگیری از تضییع حقوق افراد آسیبپذیر، بستر اعتماد و امنیت اجتماعی را فراهم میکند. سطح دوم: ماندگارسازی حمایتدر این مرحله، حمایت از یک اقدام موقت فراتر رفته و به فرآیندی مستمر برای توانمندسازی، بازپیوند اجتماعی و آمادهسازی مددجو برای استقلال تبدیل میشود. این سطح، تحقق مفهوم «مددِ ماندگار» است. سطح سوم: تحقق زیست بیبازگشتنتیجه نهایی این معماری، ایجاد شرایطی است که مددجو پس از خروج از مددسرا، نه صرفاً از بحران خارج شود، بلکه بتواند زندگی پایدار، مستقل و کرامتمند خود را ادامه دهد؛ وضعیتی که در این پژوهش «زیستِ بیبازگشت» نامیده میشود. بر این اساس، مدل نظری پژوهش را میتوان چنین خلاصه کرد: تابآوری اجتماعی(مبنای نظری)
⬇️معماری نوین نظارتی حراست(سازوکار صیانت و تحول)
⬇️زیستِ بیبازگشت(وضعیت مطلوب اجتماعی)
نقش پیشنگر حراست نوین در پیشگیری از بازتولید چرخه بیپناهی حراست نوین در این پژوهش، تنها ناظر بر وضعیت موجود مددسراها نیست؛ بلکه با رویکردی آیندهنگر، مسئول شناسایی نقاط آسیبپذیر و طراحی سازوکارهایی است که از تکرار چرخه بیپناهی جلوگیری میکند. بر این اساس، کارکرد پیشگیرانه حراست نوین در محورهای زیر تعریف میشود: ۱. شناسایی زودهنگام عوامل بازگشت به آسیبحراست با تحلیل مستمر فرآیندهای حمایتی، شناسایی خلأهای خدماتی و رصد عوامل خطر، پیش از تبدیل شدن مشکلات به بحران، زمینه مداخله مؤثر را فراهم میکند. ۲. نظارت بر کیفیت و اثربخشی خدمات حمایتیحراست نوین صرفاً بررسیکننده انجام وظایف نیست، بلکه ارزیابی میکند که آیا خدمات ارائهشده واقعاً به توانمندسازی و بازگشت پایدار مددجو منجر میشود یا خیر. ۳. صیانت از حقوق مددجویان در زنجیره خدمتنظارت بر عملکرد پیمانکاران، جلوگیری از تضییع حقوق، تضمین دسترسی عادلانه به خدمات و پیشگیری از تبدیل مددجو به موضوعی صرفاً اداری. ۴. ایجاد نظام پایش پس از خروجبازگشت پایدار زمانی تحقق مییابد که مسیر زندگی مددجو پس از خروج نیز مورد توجه قرار گیرد و حمایتهای لازم برای جلوگیری از بازگشت به چرخه بیپناهی استمرار یابد. بر این اساس، حراست نوین از یک نهاد واکنشگرا به یک نهاد پیشنگر تبدیل میشود؛ نهادی که نه پس از وقوع آسیب، بلکه با طراحی «معماری اطمینان اجتماعی» از شکلگیری دوباره آسیب جلوگیری میکند.
نتیجهگیری در ژرفای مسئله مددجویان، تنها یک آسیب اجتماعی نهفته نیست؛ بلکه روایت انسانی است که در مسیر زندگی، طعم رنج، فقدان و بیپناهی را تجربه کرده است. رنج، اگر در خلأ و بیپشتیبانی رها شود، میتواند انسان را فرسوده کند؛ اما اگر با معنا، حمایت و فرصت بازسازی همراه شود، میتواند به نقطه آغاز دوبارهای برای ساختن خویشتن تبدیل گردد. همانگونه که فرانکل (Viktor Frankl) در معناشناسی رنج انسان تأکید میکند، انسان حتی در دشوارترین شرایط، توان یافتن معنا و بازسازی مسیر زندگی خود را دارد؛ مشروط بر آنکه فرصت، حمایت و بستری انسانی برای این بازسازی فراهم شود. بر این اساس، مددسرا نباید پایان مسیر یک انسان تلقی شود، بلکه باید آغاز مرحلهای برای بازگشت او به زندگی باشد. مسئله اصلی آن نیست که فرد برای مدتی از خیابان دور شود؛ مسئله آن است که چگونه از چرخهای که او را به خیابان بازمیگرداند، رها شود. پژوهش حاضر با ارائه مفهوم «معماری نوین نظارتی حراست» بر این باور است که حراست اجتماعی میتواند از یک نهاد کنترلگر به «معمار اطمینان اجتماعی» تبدیل شود؛ نهادی که با صیانت از کرامت، پیشبینی آسیب، تضمین سلامت فرآیندهای حمایتی و پاسداری از حقوق مددجویان، مسیر تبدیل رنج به بازسازی را هموار میسازد. در این نگاه، هدف نهایی نظام حمایتی صرفاً خروج از مددسرا نیست؛ بلکه گذار از مدد موقت به مددِ ماندگار، از رهایی کوتاهمدت به رهایی ماندگار و از چرخه بیپناهی به زیستِ بیبازگشت است. زیرا رسالت نهایی حراست اجتماعی، حفاظت از یک فرآیند اداری نیست؛ پاسداری از امکان دوباره برخاستن انسانی است که روزگاری در میان رنج، امید خود را گم کرده است.
منابع نهایی (References) منابع انگلیسی 1. Masten, A. S. (2001). Ordinary Magic: Resilience Processes in Development. American Psychologist, 56(3), 227–238. 2. Masten, A. S. (2014). Ordinary Magic: Resilience in Development. New York: Guilford Press. 3. Ungar, M. (2011). The Social Ecology of Resilience: Addressing Contextual and Cultural Ambiguity of a Nascent Construct. American Journal of Orthopsychiatry, 81(1), 1–17. 4. Cyrulnik, B. (2009). Resilience: How to Rise from Suffering. London: Penguin. 5. Frankl, V. E. (2006). Man’s Search for Meaning. Boston: Beacon Press. منابع فارسی 6. مطهری، مرتضی. کرامت انسان در جهانبینی اسلامی. تهران: انتشارات صدرا. 7. جوادی آملی، عبدالله. کرامت در قرآن. قم: انتشارات اسراء.
این مطلب بدون برچسب می باشد.
دیدگاه بسته شده است.